تبليغاتX
شب نشینی در جهنم

شب نشینی در جهنم
خاطرات خوابگاه و دانشگاه 
قالب وبلاگ
نويسندگان

پایش چیست ؟

  فرایندی است که در آن تعدادی کارشناس از مراکز بهداشت شهر به مراکز بهداشت روستایی مراجعه می کنند و به همه جای پزشک از لباس پوشیدنش تا رفتارش با بیماران تا کارهای فنی و اداری گیر  و پزشک را مورد سین جیم قرار می دهند هدف این دسته کم کردن ۲۰ ٪ از حقوق پزشک با بهانه های واهی می باشد !

  این گروه گاهی جهت مچ گیری اقدام به پرسیدن سوال هایی من باب فعالیت پزشکان از مراجعین می کنند .

  در یکی از این پایش ها فرد پایش گر از یکی از مراجعان ُ خانم بارداری که به طور استثناء مکررا مراقبت شده بود و حتی به در منزلش هم رفته بودیم پرسید که آیا در طول بارداری مراقبتی دریافت کرده ؟ و خانم هم در کمال بی چشم و رویی گفت که : من اصلا اینجا نیومدم و اصلا این ها رو نمی شناسم و این ها هم تا حالا من رو ویزیت نکردن !!!!! و ما هم هاج و واج نگاهش کردیم و هر چی هم یادش آوردیم که نامرد ما که فلان روز اومدیم در خونت و فلان روز و بهمان روز ویزیتت کردیم و فلان تاریخ واکسنتو زدیم ...! که کلا هاشا کرد و البته و صد البته که برای پایش گر همیشه حرف ارباب رجوع معتبره ! فرد پایشگر شماره دو که دید این روش موثره دستور داد که بیمار دیگه ای احضار بشه بیماری که وارد شد رو اصلا تا اون موقع ندیده بودم! واویلا اونی که اون همه هواشو داشتم اینجوری شد این یکی چه شود ! که در جواب پرسش پایشگر گفت : خانم دکتر ماهی دو بار من رو ویزیت می کنه حتی وقتی خودم نمیام هم میاد در خونمون اصلا ما اینجا تو روستا با خانه بهداشت مثل یه خانواده بزرگ میمونیم که....!

  ما کجاییم ؟!!!!

 

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 13:1 ] [ آلا ]
می دونم الان عید تموم شده و ظاهرا من تازه یادم افتاده بیام اینجا پست عید مبارک بذارم!! ریز و درشت سوتی دادم و سوتی دیدم ولی بنا به عللی از جمله داشتن آبرو از گذاشتن آنها فعلا معذورم.

اما... می خوام بنویسم در سال جدید من چی نخواهم بود و چه کار هایی نخواهم کرد.با تشکر از عسل عزیز که این ایده رو تو ذهن من انداخت.همه می توانید این پست رو ادامه بدید.کامنت های مرتبط اضافه می شود.

در سال جدید:

۱.من دست و پا چلفتی نخواهم بود.

۲.تنها نمی مونم.

۳.بزرگ نمی شم.

۴. به دنیا عادت نمی کنم.

۵. در روزمرگی غرق نمی شم.

۶.غر نمی زنم.

۷.اخم نمی کنم.

۸.خودم می مونم.تظاهر نمی کنم

۹.با کسی قهر نمی کنم

۱۰.به کسی بدی نمی کنم.

۱۱.لجبازی نمی کنم.

۱۲.بی دلیل در مقابل زور سر خم نمی کنم

۱۳.عجله نمی کنم

۱۴.دروغ نمی گم (اول از همه به خودم)

۱۵. چاق نمی شم( با ادای احترام به تصمیم سارا خانوم)

۱۶.ولخرجی الکی نمی کنم

۱۷.بی دقتی نمی کنم

۱۸.نمی ذارم دیگران به جای من تصمیم بگیرند

[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 13:16 ] [ مونا ]
پست قبل رو بیشتر به این هدف زدم که بتونم این جریان رو تعریف کنم و کسی هم نگه: واااا چه بی خبر؟؟؟چرا ما رو دعوت نکردی؟؟البته من تو مراسم عقد کنون خیلی ها رو دعوت کردم و اونا هم نیومدن و گفتن : ایشاللا عروسی...هوس کردم اونا رو عروسی دعوت نکنم ببینم چه حالی می شن!! یو هاهاها!!

راستش آلا خانم در راستای هر چه باشکوه تر برگزار شدن مراسم به من توصیه کرد که: مونا برو تو مراسمت هرچی می تونی شیطونی  کن آآآی حال می ده!!! ما هم نظرش رو آویزه گوش کردیم و خلاصه... جماعتی ازکوچک و بزرگ و پیر و جوان و زن و مرد و من!!و همه از نفس افتادند به جز من که بر امر مهم پایکوبی و دست افشانی و کل زدن (خودم برای خودم!!) شدیدا اصرارمی ورزیدم و آنقدر ورزیدم  و ورزیدم که نای ایستادن نداشتم.(از مبلغ شاباش هایی که بهم دادن می تونید بفهمید چه کردم!! بر حاضرین هم که عیان بود!!)

آخرای مجلس بود و همه خسته شده یودند و منتظر پایان مراسم. الا من که به دی جی دستور می دادم که: کجا به این زودی می خوای تمومش کنی؟یالا گرمش کن!! با خستگی تمام نشستم روی یک صندلی کنار مهمانها تا نفسی تازه کنم.دور و برم عموی بزرگ شوهرم عموی دوم و شوهر خاله اش و تعدادی مهمانان متشخص و محترم و مسن نشسته بودند.مشغول احوال پرسی و ادای احترام بودم که شنیدم دی جی پشت میکروفون گفت: خوب مهمانان عزیز اگه اجازه بدین آهنگ آخر رو هم اجرا کنیم که....

اصلا نمی دونم چی شد. اصلا نمی دونم چطور امکان داره یک جمع ۲۰۰ نفری در آن واحد همه با هم ساکت بشن.ولی یک لحظه سکوت محض برقرار شد و این همان لحظه بود که من ٬عروس خانم ٬خانم دکتر٬ بین همه مهمانهای محترم با صدای بلند داد زدم:

- نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!!!

 

 

خودتون تصور کنین صدای خنده رو!!

آخرش هم حرفم به کرسی ننشست...دی جی آهنگ آخر رو زد و جماعت پایکوبان هم آخرین توان خودشان را صرف کردند...و همه من رو که می دیدند با خنده می گفتند:آخی عزیزم!!!دوست نداری تموم شه؟؟ 

[ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 0:31 ] [ مونا ]


من و او همسفری یکدل و یکدانه شدیم

همره دلشدگان راهی میخانه شدیم

ساغر و ساقی و می مجلس انس است دمی

طرب اینجاست بیایید که پیمانه شدیم

[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 12:7 ] [ مونا ]
روز عشاق بر همه عاشقان قدیمی و جدید مبارک!
[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 21:34 ] [ مونا ]
- خانم قندت خیلی بالاست ! این چه وضعیه ؟

- می گم خانم دکتر اگه بخوام ورزش کنم باید چی کار کنم ؟

- ورزش چیه قندت پونصده ! مگه انسولین نمی زنی ؟

- چرا ! حالا شما بگید چه جوری باید ورزش کنم ؟

- باید همین الان بری بیمارستان 

- نه خانم دکتر نمی تونم برم خودت یه کاریش بکن ! نمی گی چجوری باید ورزش کنم ؟

- تو که همه ی قندات بالاست ! چرا حواست نیست دختر میری توکما ها باشه بزار انسولینتو تنظیم کنم !

- ممنون خانم دکتر حالا چه جوری باید ورزش کنم ؟

- خیلی خوب وقتی قندت تنظیم شد قبل از ورزش دو تا رگولار کمتر بزن 

- آخه خانم دکتر من درسام خیلی زیاده وقت ندارم ورزش کنم !!!

....

..

.

چه گیری افتادیم به خدا !


[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 17:48 ] [ آلا ]
   (آلا)در راه خانه بودم که آقای شوهر تماس گرفت و گفت که به من نزدیک است و همان جایی که هستم بمانم تا دنبالم بیاید . من هم ایستاده بودم که شهرزاد (از اعضای سابق دفتر سوتی ) تماس گرفت و گرم صحبت شدم که ماشین امین رو دیدم دست تکون دادم تا اون هم من رو ببینه و بایسته ! و وقتی ایستاد به طرف ماشین دویدم و دیدم یه آقایی با یه ذوقی ! یه ذوقی ! داره آت و آشغال های صندلی کنار راننده رو جمع و جور می کنه تا من سوار شم اصلا هم امین نیست! وقتی بهش گفتم اشتباه کردم گفت : نه بیا خوب ! و وقتی بر گشتم که برم امین رو دیدم که پشت فرمون داره هاج و واج ماجرا رو نگاه می کنه امروز دقیقا سه روزه که داره دعوام می کنه چرا حواستو جمع نمی کنی ؟ داشتی خودت خودت رو بلند می کردی !

(مونا) این که خیلی خوبه!!مثل همین اتفاق برای من افتاد با این تفاوت که من یه مرحله جلوتر بودم!!! بنده دستگیره در ماشین را گرفته بودم و با تمام قوا می کشیدم!شانس آوردم در ماشین قفل بود.موقعی که با دهان باز و چهره هاج و واج یه غریبه پشت ماشین روبرو شدم در رو ول کردم!! تا شش ماه مضحکه خانواده بودم!!!


جناب عقشولی ما تعریف می کنند که یه روز برای انجام کاری به بانک رفته بود و ماشین را جلو در بانک پارک کرده بود.غافل از اینکه یه ماشین هم شکل و هم رنگ ماشینش پشت سرش پارک می کنه.خلاصه می گفت من هم عجله داشتم بدو اومدم در ماشین رو باز کردم و نشستم پشت فرمون و آماده حرکت بودم که ناگهان دیدم خانمی کودک به بغل با چشم های نگران و متعجب داره نگاهم می کنه!!!طفلی خانومه زبونش بند اومده بود!! خلاصه با خنده و عذرخواهی فراوان پیاده می شه.جالب اینجاست که می گه: در لحظه اول با خودم فکر کردم: این خانومه چرا اشتباهی سوار ماشین من شده؟؟؟!!

------------------------------

پدر شوهر محترم ما نه تنها بغل دست یه خانومی نشسته بود پشت فرمون یه ماشین عوضی بلکه وقتی خانومه شروع کرده بود به جیغ زدن هی اونم شروع کرده بود به دعوا کردنش که خانوم چته پس! البته هنوزفکر می کرده طرف زنشه !

[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 19:17 ] [ آلا ]
ممنون از همگی به مخصوصا مونا که در غم تنها م نزاشت . 

[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 19:6 ] [ آلا ]
آلای عزیز:

غمت را تسلیت التیامی نیست

در غم شریک بودن درک مصیبت است

که هستیم.

[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 19:16 ] [ مونا ]
بعد از ظهر است و باید بروم مطب.باران و تگرگ شدیدی می بارد و هوا هم تا مغز استخوان سرد است.می دوم توی باران.توی حیاط درمانگاه آقایی را می بینم که زیر باران شدید ایستاده.با خود می گویم لابد مریض است و بروم زود ویزیتش کنم راهش بیندازم برود.می پرسم: آقا می خواهی بروی دکتر؟می گوید نه و ازم می پرسد که داروخانه کی باز می شود؟نگاهی به در بسته و قفل و زنجیر شده داروخانه می اندازم و میگویم: "مسئولش الان می یاد.بیا تو بشین کنار بخاری"   .ولی نمی آید.

چند دقیقه بعد صدایش را می شنوم که با مشت می کوبد به در پانسیون دارویار و داد می زند: خانم بیا من مریض اورژانس دارم!!!من کارم واجبه و... دوباره می پرم بیرون و می گویم: آقا الان می یاد.اصلا بیا تو درمانگاه ببینیم مشکلت چیه؟ولی باز نمی آید و زیر باران شر شر ایستاده و با تعجب نگاهم می کند.دوباره می گویم : بیا تو اتاق انتظار بشین خوب خیس می شی...باز هم نمی آید.زیر لب می گویم: به جهنم!!! سرم به دیدن مریض ها گرم می شود و یادم می رود...

فردای آن روز از دارویار پرسیدم: این یارو چش بود؟همون که کار اورژانس داشت و وایساده بود زیر بارون؟

دارویار گفت : کدوم همون که در پانسیون رو از جا کند؟ اومده بود مداد ابرو بخره!!!

[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 2:11 ] [ مونا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات وب